سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
229
طب در دوره صفويه ( فارسى )
روحانيون شهر هزار و پانصد نفر از زنان و كنيزان اندرون خود را براى شركت در مراسم تشييع جنازه يكى از زنان مورد توجهش فرستاده بود به علاوه بايد توجه داشت كه ساكنين اندرون تنها زنان حرمسرا نبودند و هريك از اين زنان براى خود دم و دستگاهى داشتند و تعدادى كلفت ، خواجه و كنيز نيز داشتند ؛ معذلك من شك ندارم كه لااقل در دوره پادشاهان اوليه دوره صفويه تعداد زنهاى حرم كمتر از دوره سلطنت خاندان بعدى بوده است . با وجود همه اينها و برغم قوانين و مقررات فوق العاده سختى كه بر حراست و مراقبت از حرمسراها حاكم بود باز حرمسراها از مصونيت كامل برخوردار نبودند زيرا برطبق سنت شاه حق داشت به اندرون خانه هركسى برود و ساكنين آن را بدون چادر ببيند . و اين كار معمولا نوعى رو آوردن شانس به صاحب حرمسرا محسوب مىگشت اما اين كار اگر براى همه شانسآور بود ، براى صاحب خانه نبود زيرا گاهى اوقات در ازاى آن بهاى گزافى پرداخت مىشد . شاه اغلب اوقات از اين امتياز ويژه سوء استفاده مىكرد و دختران و كنيزان زيباى اندرونى مردهاى ديگر را به حرمسراى خود منتقل مىساخت . طبيعى است كه اين رسم به هيچ صورت به شاه اجازه نمىداد كه زنهاى عقدى يا صيغه صاحب خانه را تصاحب كند و حتى يك بار كه يكى از پسران شاه دست به اين كار زده بود شديدا مجازات شد . در كتاب حاجى باباى اصفهانى شرح جالبى از رفتن شاه به خانهء حكيمباشى نوشته شده و كسانى كه اين كتاب را خواندهاند مىدانند كه چطور حكيمباشى از روى اكراه يك دختر زيباى كرد را كه تازه به اندرونى خود آورده بود به عنوان پيشكشى به شاه هديه كرد . برغم درهاى مقفل و ديوارهاى سر به فلك كشيده اندرونى ، زنان حرم سرگرمىها و ورزشهاى خاص خود داشتند . به آنها مثل مردان سوارى ، پرش با اسب و تيراندازى با تير و كمان ياد داده مىشد و اغلب ايشان دخانيات مصرف مىكردند . زنان معمولى و آنهائى كه جزو حرمسراى شاهى نبودند بيشتر پياده و يا اگر شوهرشان اسب داشت با اسب از منزل خارج مىشدند و خود را كاملا در چادر مىپيچيدند . هروقت زنان حرمسراى شاهى مىخواستند از اندرونى خارج بشوند و به جائى بروند از چند روز قبل خبر مىدادند تا خط سير ايشان قرق بشود . « به نظر من هيچچيز ناراحتكنندهتر و آزاردهندهتر از سكونت در دهات محل عبور زنان حرمسراى شاهى نيست زيرا به محض آن كه عبور زنان خبر داده مىشود اين بيچارهها بايد يكى دو فرسخ از محل سكونت خويش دور بشوند . وقتى در اصفهان قرق اعلام مىشود ، حالتى كه من فكر نمىكنم بدتر از آن وجود داشته باشد ، مردم بايد خانه و زندگى خود را ترك كنند و اگر در فاصلهاى بعيد از محل عبور زنها قوم و خويش و دوستى ندارند كه به منزل وى بروند بايد سر به كوه و بيابان بگذارند » . قرق معمولا با تشريفات خاصى صورت مىگرفت . معمولا محلى كه زنها قصد رفتن به آنجا را مىكردند يك قصر يا باغ بخصوص و يا محلى در خارج از شهر بود ، علاوه بر اين شاه سالى يك بار نيز ييلاق و قشلاق مىكرد . در راس قافله شخص شاه حركت مىكرد و پس